ماه یک روی تو و خورشید ، روی دیگرت
روز و شب دور سرم هستی ، چه داری در سرت؟!
عشق و تو در دیده ی اشعار، از یک مادر اید
مهربان تر باش با رفتار های خواهرت....
تا که جادو در نگاهت ـ مهد افسون! ـ ریخته
شعر را مهمان کن از این شربت خواب آورت
خواب... شب،گرداب ؛ دل، بی تاب ؛ دریا، التهاب
ناخدا را آشتی ده با خدای باورت
ـ یک لب و یک دل ، دو سیم سرخ! بمبی بین ما ست
کو نگاهِ سبز و آبی جلوه ی خنثی گرت؟ـ
....قصه پردازی و از من هم چه بحثی ساختی
آخرش را تلخ کن در داستان آخرت
برچسب: افسونگر,
نویسنده: آدرین زارعیان