چه قدر بنده نوازی خدای کوچک من
تو را ستاره ستاره به عرش گیره زدند
به بند مویتو دیوانه ها شفیره زدند
"غم زمانه" شبش را سَرِ زمین آورد
نوشت از تو و در فصل پنجمین، گل کرد
تمام حوصله اش را شمرد در پیِ خرج
کنار "شازده" مضمونِ "کوچکی" شد درج
خیال روی تو در سطح آب میرقصید
و ماجرای تو با التهاب می پیچید -
سلام سرخیِ گل را هزار پروانه!
درود! یائسه یتیغِ چند دیوانه!
رسیده قصه پساز تو به فصل روباهش
به کاربرد صحیح کشیدن آهش
رسیده سمت ثباتِ عذابِگهگاهش
رسانده معنیِ "جانکاه" را به روباهش
تو را شفیره ی من -آخ!- باخت؛ کوچک من!
دوباره زندگیَم یکنواخت،کوچک من؟؟
سوال اشک مرا - خنده کن- جواب بده!
به روشنیِ تکالیف، پیچ و تاب بده
بواد اشک من از صبحِ بی منت جاری
به اسم روشنِ "رودِ نبودنت" جاری!
به آن گل سرخت با شتاب آب بده
هزار شاپرک شاد را عذاب بده
زخطبه های خطیبانه ات خطاب بده
سوال اشک مرا -گریه کن- جواب بده
توئی ستاره ستاره به خلق خیره شده
کنارِ چشم شب از رُستنِ تو تیره شده
تو را شفیره گل ها شناخت؛ می فهمی؟
همیشه قصه ی من یکنواخت؛..میفهمی؟
غمِ زمانه مرا گیره زد به مویی سرد
پس از تو ، بند ، مرا رفته رفته اهلی کرد
تمام حوصله ام شبِ زمین پرداخت
دو سنگ داخل رودِ نبودنت انداخت!!
.. بدون تو منم و رد پای آدم ها
صدای وحشتِ ناآشنای آدم ها
بدون تو همه ی جنگل -آه- تاریک است
چقدر - شیشه ی فانوس ماه تاریک است
که حال، "آخرِ شام سیَه" پر از تلخی ست-
بدون تو همه ی جنگل -اَه- پر از تلخی ست
هنوز سنگ به رود گِلی میَندازم
و با سکوت و غم و اشک، جمله می سازم
میانِ نیست شدن، راه می روم.... هستی؟؟!!
میانه نیست و روباه می شوم؛ هستی؟
-گذارِ پر گذرِ روشنای جان!- هستی؟
- تو! هست و نیستِ دنیای نیستان!- هستی؟
که باز سفره ی دِی در بهار، باز کنیم
که روبه روی همین رود ، پا دراز کنیم
که اعتبارِ دَمِ صُبح، پاره پاره شود
به شکلِ لحظه ایِ ابرها اشاره شود
که باز حرف بریزی شب از شراره ی شعر
که خنده رفع کند غصه ی دوباره ی شعر
که.... نیستی! نه ، تو را فصل پنجمین ول کرد
زمانه نیستی اش را سرِ زمین ول کرد
حکایتی ست که می سوزم و نمی سازم
و با سکوت و ... سم و مرگ جمله می سازم
در این حکایتِ مکتوب، آسمان جا شد
نوشت و حرف زد و گریه کرد و...دریا شد
- خوراند زهر به خودشید و آیه پیدا شد
بخارِ اشک ،"لِیَهدیَهُم طَریقا..." شد-
بر این حکایت مصلوب، استخاره نکن
به شکل واقعیِ ابر ها نظاره نکن
زده به آبیِ نقش تو روحِ پروانه
گرفته قرمزی ات را دو چشم دیوانه
توئی ستاره ستاره از آسمان مانوس
سرابِ منقلب از انشعاب اقیانوس
محمد حسین مهدی نیا
برچسب:
نویسنده: آدرین زارعیان