خرید بک لینک

مهدی فرجی شاعر معاصر ایرانی

مهدی فرجی متولد ۹ بهمن ۱۳۵۸ در کاشان است. وی تحصیلات خود را در کاشان گذرانید. او را میتوان از جمله شاعران جوانی دانست که شعرش در پایان دهه هفتاد شکل گرفت و در آغاز دهه هشتاد به سرعت پیشرفت کرد.کتاب «قرار نشد» او در سال ۹۲ بعد از یک هفته به نوبت چاپ دوم رسید.

از ویژگیهای شعر فرجی عاشقانگی، برخورداری شاعر و شعرش از گنجینههای ادبی عظیم قرون پیش و قدما - که ویژگی مهمی است و در بین شعرای جوان معاصر کمتر دیده میشود - تجربی و عینی بودن فضاها و توصیفهای شاعر و تلفیق آن با فضاها و زبان روز است.

همین تواناییها است که باعث شده غزل او از بهترین و مخاطب پسندترینهای این نسل از شاعران در میان مخاطبان شعر باشد و نیز از دید منتقدان و صاحب نظران حوزه شعر هم جایگاه ویژه و پُر اهمیتی را به خود اختصاص دهد.از بهترین کار های او کتاب «میخانه ی بیخواب» و «شبِ بی شعر» برای خوانش،توصیه می شود.

سال ۷۵ برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. فرجی نخستین کتاب خود را در سال ۷۹ روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد.

اشعار او را غزل نیمایی می شمرند و اینکه آیا این بینش صحیح هست -ضمن توجه بر اینکه اشعار نیما غزل نبوده و رنگ و بوی غزل را هم نداشت- را باید با خوانش غزلیاتش داوری کرد.وی هم اکنون آخر هفته ها در تهران،کارگاه شعر دارد و به هنرجویان زیادی در مسیر شعر، آموزش می دهد. علاقه مندان می توانند به کانال تلگرامی ایشان مراجعه کنند با آدرسmehdifaraji@

آثار

  • هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / ۱۳۷۹
  • و چشمهای تو باران / انتشارات مرسل / ۱۳۸۱
  • روسری باد را تکان میداد / انتشارات مرسل / ۱۳۸۲ (چاپ چهارم)
  • ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / ۱۳۸۲
  • زیر چتر تو باران میآید / انتشارات شانی / ۱۳۸۶ (چاپ چهارم)
  • شب بیشعر / نشر تکا / ۱۳۸۶ (چاپ سوم)
  • میخانه بیخواب / انتشارات فصل پنجم / ۱۳۸۷ (چاپ ششم)
  • منم که میگذری / نشر فصل پنجم / ۱۳۹۱ (چاپ سوم)
  • آن روزها گفتم / نشر نیماژ / ۱۳۹۲
  • قرار نشد / نشر فصل پنجم / ۱۳۹۲ (چاپ سوم)
  • چمدان معطل / نشر فصل پنجم / ۱۳۹۴ (چاپ دوم)

جایزهها

  • برنده سیمرغ بلورین جشنواره بینالمللی شعر فجر ۸۶
  • نفر سوم سومین جشنواره بینالمللی شعر فجر ۸۷
  • مقام اول جشنواره سراسری شعر جوان کشور (زیر آسمان الوند)۸۲
  • مقام اول جشنواره سراسری شعر ایران ما ۸۴
  • مقام اول جشنواره شعر خلیج فارس ۸۴
  • برنده جایزه ادبی

از اشعار استاد....

دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟

تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن
ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟

بشکن آن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

زنی به هیأت دوشیزه های دربار است

که چشم روشنِ او قهوه های قاجار است

مرا کشیده به صدسال پیش و میگوید:

برای شاعرِ مشروطه، عاشقی عار است


مرا کشانده به شیراز دورهی سعدی

خجالتم بدهد؛ بهتر از تو بسیار است

دو چشم عطری او آهوان تاتار است

زنی که هفت قدم طی نکرده عطار است

شبی گره شد و روزی به کار من افتاد

زنی که حلقهی موی طلایی اش دار است

به گریه گفتمش از اشتباه من بگذر!

به خنده گفت که در انتقام، مختار است

زنی که در شبِ مسعودیِ نشابورش

هزارها حسنک مثل من سرِ دار است

زنی که چارستونِ دل مرا لرزاند

چهلستون دلش، بیستونِ انکار است

زنی که بوی شراب از نفس زدنهایش

اگر به «قم» برسد کار ملک «ری» زار است

اگر به «ری» برسد، ری اگر به وی برسد

هزار خمرهی چله نشین به می برسد

رفتم که از دیـوانه بازی دست بردارم

تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم
وا کرد درهای قفس را ... گفت : مختاری !

ترجیح دادم دست روی دست بگـذارم
بیـزارم از وقتی که آزادم کند ... ای وای ! -

روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم
این پا و آن پا کرد ؛ گفتـم دوستم دارد

امـا نگو سر در نمی آورده از کارم !
از یال و کـوپالم خجالت می کشم اما

بازیـچه ی آهو شدن را دوست مـی دارم
با خـود نشستم مو به مـو یاد آوری کردم

از خـواب های روز در شب های بیـدارم
من چای می خوردم ؛ به نوبت شعر می خواندند

تا صبح ، عکس سایه و سعدی به دیوارم !

بايد قبول كرد كه رفتی... خدای من!

رفتم كه پشت خاطرههايم كفن شوم

تا سايهای چه دور بماند به جای من

بعد از تو آه حال غزل هيچ خوب نيست

بعد از تو آه، آه نمانده برای من

يادش به خير! پشت مرا ناگهان شكست

آن دوستی كه خواست بميرد برای من

حالا شب عروسيتان مست ميكنم

تا بُهتتان بگيرد از این خندههای من

آقا! مبارک است، چه داماد خوشگلی!

خانم! مبارک است، به طعنه؟ نه وای من ـ


اين خانه از هميشه خراب است تا هنوز

اين سرنوشت بود نوشتند پای من؟


سيگار را دوباره سرو ته، دوباره...اَه

تلخی گرفت قهوه ایِ چشمهای من

من خواستم که خواب و خیال خودم شوی

رویا شوی، امید محال خودم شوی
در من دوید لرزه و سرگیجه ام گرفت

آوردمت دلیل زوال خودم شوی
یا در دلم شناور یا بر تنم روان

ماهیّ و ماهِ حوض زلال خودم شوی
هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم

چیزی نمانده است که مال خودم شوی
حالا تو چشم های منی ابر شو ببار

تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی
عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام

نه...حاضرم ببازم و مال خودم شوی

تو پا گذاشته ای در جهان تازه ی من

خوش آمدی بنشین قهرمان تازه ی من
سپرده ام بروند ابرها و صاف شود

برای پَر زدنت آسمان تازه ی من
تو رودخانه ای و دل به آبی ات زده ام

سفیدِ پیرهنت بادبان تازه ی من
گل طلاییِ خورشید شو، که می چرخد

به مرکزیت تو کهکشان تازه ی من
غرور قله ی خوابیده بودم و آشفت

به افتخار تو آتشفشان تازه ی من
از این به بعد به همراهی تو دلگرمم

که قهرمانی در داستان تازه من

و پر طرفدارترین کار:

حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم آخ... تا میبینمت یک جورِ دیگر میشوم
با تو حسّ شعر در من بیشتر گل میکند یاسم و باران که میبارد معطر میشوم
در لباس آبی از من بیشتر دل میبری آسمان وقتی که میپوشی کبوتر میشوم
آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو میتوانم مایهٔ گهگاه دلگرمی شوم
میل، میلِ توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سرد پرپر میشوم

برچسب: نویسنده: آدرین زارعیان تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 6:36

صفحه بندی